الشيخ البهائي العاملي
5
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
يعنى آن كس را كه نبود عشق يار * بهر او پالان و افسارى بيار گر كسى گويد كه از عمرت همين * هفت روزى مانده و آن گردد يقين تو درين يك هفته مشغول كدام * علم خواهى گشت اى مرد تمام فلسفه يا نحو يا طب يا نجوم * هندسه يا رمل يا اعداد شوم علم نبود غير علم عاشقى * ما بقى تلبيس ابليس شقى علم فقه و علم تفسير و حديث « 1 » * هست از تلبيس ابليس خبيث زان نگردد بر تو هرگز كشف راز * گر بود شاگرد تو صد فخر راز هر كه نبود مبتلاى ماه رو * اسم او از لوح انسانى بشو دل كه خالى باشد از مهر بتان * لته حيض به خون آغشته دان سينهى خالى ز مهر گلرخان * كهنه انبانى بود پر استخوان سينه گر خالى ز معشوقى بود * سينه نبود كهنه صندوقى بود تا بكى افغان و اشك بيشمار * از خدا و مصطفى شرمى بدار از هيولا تا بكى اين گفتگوى * رو بمعنى آر و از صورت مگوى دل كه فارغ شد ز مهر آن نگار * سنگ استنجاى شيطانش شمار اين علوم و اين خيالات و صور « 2 » * فضلهى شيطان بود بر آن حجر تو به غير از علم عشق ار دل نهى * سنگ استنجا بشيطان ميدهى شرم بادت زانكه دارى اى دغل * سنگ استنجاى شيطان در بغل لوح دل از فضلهء شيطان بشوى * اى مدرس درس عشقى هم بگوى چند و چند از حكمت يونانيان * حكمت ايمانيان را هم بدان « 3 » چند زين فقه و كلام بىاصول * مغز را خالى كنى اى بو الفضول
--> ( 1 ) - اين شعر در ساير نسخ ديده نشد . ( 2 ) - صور ( بضم صاد و فتح واو ) جمع صورت ( 3 ) - نخ : بخوان